Account: (login)

Are you the publisher? Claim this channel

Search in 126,031,258 RSS articles:

Channel Description:

وقتی تو با من نیستی

Latest Articles in this Channel:

  • 03/21/11--16:12: یک نفر نیست (chan 3143301)
  • یک نفر نیست که غم های مرا بشناسد
    دل ساده ، دل تنهای مرا بشناسد

    حجم خاکستری غربت تنهایی من
    یک نفر نیست که دنیای مرا بشناسد

    یک نفر نیست که از خاموشی چشمانم
    شب یلدای غزل های مرا بشناسد

    یک نفر نیست که در نیمه شب دلتنگی
    غم پنهان مرا بشناسد

    دلم آویخته از دار پریشانی هاست


  • 04/07/11--18:50: تمام هستی من صدایست که از دور می آید (chan 3143301)


  • کسی
    به سوگ نشست
    و در مصیبت آن روزگار خوب گریست
    کسی نمی داند
    که پشت پنجره آواز کیست می آید
    که کیست می خواند
    کسی به سوگ نشست
    که سوگوار جوانی ست
    سوگوار امید
    و سوگوار گذشتن
    و برنگشتن هاست
    کسی نمی داند
    که پشت پنجره رودی ست در سیاهی شب
    چرا نسیم
    چرا آن نسیم روح نواز
    میان برگ ِ درختان نمی وزد امشب ؟
    همیشه تنهایی
    در آستانه ی وحشت
    در آستانه ی تب
    کسی سراغ مرا از کسی نمی گیرد
    که هستی ام تنها
    در انعکاس صدایی ز دور میآید
    و در سیاهی شبها
    رسوب خواهد کرد
    هنوز می گذرم نیمه های شب در شهر
    مگر که لب بگشاید به خنده پنجره ای
    کجاست دست گشاینده ؟
    خواب سنگین است.
    مرا به یاد بیاور
    مرا ز یاد مبر
    که انعکاس صدایم درون شب جاریست
    کسی نمی داند
    که در سیاهی شب دشنه ایست در پشتم
    که در سیاهی شب خنجریست در کتفم
    مرا ندیدی
    دیگر مرا نخواهی دید
    که پشت پنجره سرشار از سیاهی شب
    که پشت پنجره آواز دیگری جاریست
    میان ِ خلوت ِ خاموشی ِ شب ِ دشمن
    بخوان به زمزمه آواز
    سکوت را بشکن
    چرا فراموشی ؟
    چگونه خاموشی ؟

    به گوش خویش مگر بشنویم این آواز
    که عاشقان قدیمی دوباره میخوانند
    مرا به نام
    تورا به نام
    که نام
    نام ِ من و توست
    عشق آواز است
    مرا به نام بخوان
    این سکوت را بشکن
    چرا ؟
    که زمزمه  از آیه های اعجاز است
    دریغ و درد که شرمنده ایم ، شرمنده
    که هست فرصت آواز و نیست خواننده!!

     


  • 04/16/11--19:10: فراموش شده (chan 3143301)


  • وقتی روزگار مرا فراموش میکند

    دیگر امیدی برای آینده نیست
    زندگی را به دست فراموشی می سپارم
    زیرا که زندگی مرا سالهاست فراموش کرده است
    شادیها را در تاریکی دفن کرده ام
    تا بتوان در کنار غم ها به آرامش برسم
    چراغ سیاه تنهایی را در اتاقم نهاده ام
    و تاریکی و تنهایی فضای اتاقم را پوشانده است
    سالهاست که دیگر صدای خودم تنها صدای ماندگار گشته
    زمزمه های لرزان و اشکهای ریزان
    دیگر حتی نعره هایم نیز شنیده نمی شوند
    به انتظار نشسته ام اما از انتظار نیز خسته شده ام
    مرگ نیز مرا لایق بردن نمی داند
    به کجا پناه ببرم!!

  • 05/03/11--20:34: تاریکی وجود (chan 3143301)

  • وجودم تاریک است
    درست مثل رنگ خالص بدی.
    خبری از معجزه نیست.
    ناجی من فراری شده.
    ازبس که کلاغ روی بام سیاه بود
    سایه اش ارزان خود را به باد فروخت.
    حالا هوا نیز برایم سنگین است.
    حتی نگاه ستاره نیز سنگین است.
    چه کنم با قلب سیاهم؟!
    که اگر اندکی روشن می نمود
    تو از آن نمی گریختی.
    اما ای کاش می دانستی
    قلبم به خاطر شعله های جان گداز عشق سوخت.
    و آن چه  تو دیدی خاکستر سیاهش بود.
    نه وجودی که در اوج سیاهی عاشق مانده!
    از عشق زیادی سوختم...


  • 05/25/11--14:05: بیا مهربان من (chan 3143301)

  • سهم من از بی قراری این همه قرار ، همان بی قراریست
    سهم من از این همه نبودن تو ، تنهایی است
    تو می روی تا با اولین باران بیایی
    می بینی تک ستاره ی آسمان خیال من
    باران  آمد و تو هنوز هم  نیامدی
    راستی گفتی در کدامین روز و ساعت
    با کوله باری از خواستن من سر می رسی ؟!

    می دانی عزیز من
    این جاده سالهاست میهمان کودکان رویا و مردمان پاییزی است 
    دیگر خسته شده از نگاه سرد هرکه چون من !
    یا تا در آغوش خیال تو شاپرکان ساده را  قصه کنم
    بیا تا برایت از اولین نگاه صیادگون تو حرفی بزنیم
    بیا آرام روزهای بی قراری این من بی قرار
    بیا که خستگی برید امان من بی تو را
    بیا که این مردمان پاییزی خود باید به دنبال باران شوینده روند
    همین مهربان من ... همین !


  • 06/14/11--20:10: پایان (chan 3143301)
  • از هیاهوی واژه ها خسته ام       
    من سکوتم را
             از اوراق سپید آموخته ام
    آیا سکوت               روشن ترین واژه ها نیست؟

    همیشه در خلو
     ت مرگ را مجسم دیده ام 
    آیا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟

    تا چشمم را گشودم
      
                                   ازچشم زندگی افتادم
    شبی شاید امشب زیر نور یک واژه خواهم نشست
    نام خونسرد معشوقه ام را      بر حواس پنجگانه ام    
                                                      خال خواهم کوفت
    وهم ز مان پایین آخرین برگ خاطراتم  
                                                   خواهم نوشت : پایان    


  • 09/17/11--09:03: باور کنید (chan 3143301)
  • همیشه خوب خداحافظی كنید!
    گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق می‌افتد
    كه فرصتی برای یك خداحافظی خوب پیدا نمیكنید !
    گاهی جای بوسه‌ای كه هنگام خداحافظی نكرده‌اید،
    تا ابد درد می‌كند....
    باور کنید...!!!!!!

  • 10/03/11--09:26: آغوش (chan 3143301)
  • امشب به مهمانی تو می آیم
    نه چشمان فریبنده ات را میخواهم
    و نه لبان خیس تبدارت را
    مرا یک آغوش به وسعت دستانت کافی است
    دلم گرفته ...
    غم هایم را بغل کن عشقم...
    دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
    فردا شد و باز هم تو گفتی فردا
    امروز دل من مانده و یک دنیا حرف
    یک هیچ، به نفع دل تو تا فردا...


  • 01/08/12--05:10: خدایا تو بمان (chan 3143301)
  • در آغوش خــــدا گریستم تــا نوازشم کند

    پـرسید : فرزندم پس آدمت کو ؟؟

    اشک هایم را پـاک کـــردم و گفــــتم : در آغوش حـــوای دیگریـست.

    خدایا تو با من بمان!!!!

    که محتاج ماندن خلقت نباشم!!!

    آمین!!!!**


  • 02/13/12--04:20: پاییز (chan 3143301)
  • مرا
    باد
    در این کوچه
    با برگهایم می چرخانَد
    کولی وار
    دور زمین می گردانَد
    با حنجره ای که
    شبانه ترین شبها را می خوانَد

    در این پاییز
    ای دل
    از برگباری موحش در باد مهراس

    این که
    پاییز، پاییز است
    برگ، برگ
    و باد ،باد

    این که
    پاییز ، همان مرگ است
    برگ ، تویی
    و باد ، عابری همیشه است –

    نه ، مهراس
    و وقتی که برگباری موحش
    بر شانه هایت می بارد
    بگذر
    از کوچه یی پاییز زده
    در جادویش ، زیبا ، مرموز –